|
تو رفتی و دو چشمانم به در ماند
سکوت سرد سایه تا سحر ماند
سکوتی تلخ و اندوهبار و سنگین
لبانم تا سحر بی همسفر ماند
ز شادی های سبز با تو بودن
برایم شاخه ای بی برگ و بر ماند
تو رفتی و ندانستی که بی تو
خیالت تا ابد در قلب و سر ماند
.................................................
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شود
طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم
یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شود
طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم
یادمان باشد که دگر لیلی و مجنون نیست
به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم
یادمان باشد که در این بهر دو رنگی وریا
دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم
یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست
دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم
ولی آخه تو بگو با دل عاشق چه کنم
یاد من هست طلب عشق ز هر کس نکنم
یاد من هست که باشم همه عمر بهر تو پاک
یاد تو باشم و هر دم بکنم با تو خلوت
ياد تو باشد ازاين پس من و تو ما شده ايم
هر دو عاشق دو پرستو دو مسافر شده ایم!.

|